چشمامو بستم
از کنارم که رد شدی بوی تنت حال و هوامو بهم ریخت . . .
کمرم خم شد . . .
دوباره راه افتادم
صدای قدمهات پشت سرم توانمو برید . . .
به خاک افتادم . . .
دستمو دراز کرد تا دستم بگیریو . . .
اما لگدی جانانه نثارم کردی !
تاریخ ارسال: دوشنبه 3 آبان ماه سال 1389 | نویسنده: من
| چاپ مطلب